بیا کنار ترم
تا وجب بگیرم
فاصله هم آغوشی هایمان را
بیا نزدیک تر شو
تا دستانت را دیکته کنم
برای مغزی که شستشو می خواهد
پیش تر بیا بیشتر بیا
به کنار کنار ترین آدم دنیا
بیا
هنوز دستانم له له می زند برای هم آغوشی با انگشتانت
و هنوز قلبم می ایستد وقتی که می آیی
هنوز لبخندت کنج دنج شب یلدای افسانه هایم ایستاده
و هنوز موهایت توی باد های ذهنم تاب می خورند
ایستاده ای دور ترک
که چشمانم تار می بیند تو را
و مرا
ایستاده تر توی تمام باورها حبس نگه می دارد
ایستاده ای دور ترک برداشته این راه که می آیم به سمتت
و پیله ای از جنس مرد به دور تمام آرزو هایم تنیده
--
این کرم که توی مغزم وول می خورد وگاه توی گوشم لچ و لچ می کند
.آوازخوان شبهای تنهایی و مرگم سایه شده این ........... همین
........و هی بوق بوق بوق
پشت گوشی تلفنی که عذاب می کشد از دستم
دستم را دراز می کنم و نوازش می کنم این
دستهای خالی از هیچ را
هیچ را
هیچ را بیا تا قسمت کنیم میان من وتویی
که هیچگاه هیچ هیچی را به خود وا نگذاشته ایم و
هیچ شویم از برای هم
بیا
بیا تا قسمت کنم سهم خوابم را
برای تویی که خوابت آشوب می شود و
باز نمی آیی
نزدیک تر بیا
که میان ما هیچ راهی نیست
خیلی دوریم و خیلی نزدیک
.